ايليا جيگري ايليا جيگري ، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

ايليا نفس مامان ليلا

بوسهاي خستگي در كن

1392/8/12 12:42
155 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح زود وقتي براي اداره رفتن از خواب بيدار شدم ايليا هم با من بيدار شد انگار نه انگار كه صبح خيلي زود بود اول گفت ماماني من دستشويي دارم ، وقتي به دستشويي بردمش و برگشتم ، ديدم كه دفتر نقاشي و مداد رنگيهاشو برداشته و منتظر من سرجاش نشسته . گفتم : گلم بگير بخواب براي چي نشستي . گفت : ماماني با هم نقاشي كنيم ميدونستم كه اگه گوش نكنم سر صبحي بد خلقي ميكنه به ناچار نشستم و كمي باهاش نقاشي كردم . كم كم داشت ديرم ميشد ،‌ بابايي رو بيدار كردم كه كمي سرگرمش كنه تا من به اداره برسم . بعد از آماده شدن به ايليا جونم گفتم كه ماماني بيا ببوسمت بعد برم با شيرين زبوني ميگه ماماني يه بوس بهت ميدم هر وقت سركار دلت برام تنگ شد عكسمو نگاه كن بعد فكر ميكني كه تو خونه پيش مني . الهي فداي اون شيرين زبونيت بره مامانت . 

از سر كار كه بر مي گردم عادت كردي مياي اول پيشونيمو مي بوسي بعد لپ راستم بعد لپ چپم بعد بيني و در آخر يه ماچ از لباي خوشگلت ميدي و ميگي اينم بوس خستگي در ، و واقعا هم خستگيهاي روزمره ماماني از تنش ميره بيرون . 

بعضي وقتا كه از سر كار ميام ايليا جونم ميره و قايم ميشه هي ميگم واي ايليا كجاست نكنه دزده بردتش يا خوردتش ؟ ايليا جونم هم هي صداهاي مختلفي از خودش در مياره بعد كه بهش نزديك ميشم ، يا زير ميز پيداش ميكنم يا پشت در اتاق آجي . تازه اخم ميكنه كه چرا منو پيدا كردي بايد دوباره دنبالم بگردي . واي چقدر خستم جيگرم چه جوري دوباره دنبالت بگردم ؟ 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)