ماجراي خانه دار شدن ما
حدود سه سال و نيمه كه براي مسكن پول واريز كرديم و هر وقت كه تماس مي گرفتم هزارو يك دليل كه هنوز آپارتمانها آماده تحويل نيست . آّب و فاضلابش مشكل داره و يا آب و برق هنوز وصل نشده . بالاخره ديروز تماس گرفتند كه براي تحويل كليد آپارتمان روز 21 مهر مراجعه كنيم .از اداره چند ساعتي مرخصي گرفتم و با بابايي براي تحويل آپارتمان رفتيم . حدود ساعت 10 صبح بود كه تونستم بعد از طي مراحل اداري ، كليد آپارتمان رو بگيرم . وقتي كليد رو تحويل گرفتم احساس مي كردم رو آسمونا دارم قدم بر مي دارم . دوست داشتم بلند داد بزنم كه اي مردم بالاخره ما هم خونه دار شديم . هميشه فكر مي كردم كه اي خدا نكنه من پير شم بعد تازه خونه دار بشم ولي نه چندان دور ،بالاخره اون روز فرا رسيد . كه اينها همه به خاطر لطف خدا و بركت وجود ايلياست . البته يه كم كه نه خيلي خرده كاري داره . ولي باز هم تونستيم خونه دار بشيم . باز هم تو اين كره خاكي يه سقف از آن ما شد . يه سرپناهي كه با بچه هامون توش سرمونو شب راحت روي بالش بذاريم و نگران كرايه صاحبخونه نباشيم . درسته كه اينجا قسط بدهكار ميشيم ولي با قسط يا بي قسط خونه مال خود ماست و ميدونيم پولي كه هر ماهه مي پردازيم ، بابت منزل خودمونه و تو جيب صاحبخونه نميره . خدايا به كرم و بزرگيت شكر . به جلال و شكوهت شكر ، كه كمكم كردي يه سرپناهي از خودم داشته باشم . هزاران هزار بار شكرت . خدايا به همين روز عزيز (شهادت امام محمد باقر(ع) ) قسمت ميدم كه تمام مستاجرها را نجات بده و يه سرپناهي هر چند كوچيك براشون مهيا كن كه با خونوادشون شبو به روز و روزو به شب برسونند . آمين يا رب العالمين


ماجراي خانه دار شدن ما
