ايليا جيگري ايليا جيگري ، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

ايليا نفس مامان ليلا

خريد لباس عيد براي ايليا جونم

ر وز 5 شنبه ظهر وقتي از سر كار برگشتم به خونه مامان جون اومدم چون آجي رفته بود دانشگاه و شما تنها بودي ، بابايي شمارو برده بود خونه مامان جون . بعد از خوردن ناهار و كمي استراحت با خاله مينا و هستي براي خريد لباس عيد شما به بازار رفتيم . اين چند روزه هر وقت با ماشين از جلوي يكي از فروشگاههاي لباس كودك رد ميشدم يه كت و شلوار خيلي شيك بچه گونه بهم چشمك ميزد .اولين كاري كه كردم به همون فروشگاه رفتيم خوشبختانه تا شماره 6 اون كت و شلوار و پيراهن ست رو داشت . يه كت و شلوار آبي با خالهاي سفيد و پيراهن سفيد . خيلي شيك بود .با كلي سخنراني براي ايليا جونم و وعده و وعيد خريد اسباب بازي و كارتون ،‌لباس رو براش پرو كردم ،‌واي اينقدر بهش مي اومد...
3 اسفند 1392

باز هم خريد عيد

ديروز با آيدا و بهناز به مركز خريد گلديس در آريا شهر رفتيم تا براي عيد يه كم خريد كنيم اما اينبار براي آجي . خدا رو شكر آجي هم مانتو و شلوار و كفش و شالشو خريد . من هم براي خودم يه كفش خريدم . خيلي خوشحالم كه خريدمون داره تموم ميشه چون اصلا حوصله رفتن به بازارهاي شلوغ اون هم تو روزاي پايان سال رو ندارم باز هم الان يه خرده خلوت تره و من هم كه شاغلم فقط روزاي تعطيل ميتونم براي اينكار وقت بذارم . ...
3 اسفند 1392

ولنتاين ( روز عشق)

امروز 25 بهمن مصادف با ولنتاين يا روز عشق است . عشق تنها دليل زندگيست . روز عشق بر ايلياي ناز نازي و آجي فرنازش كه عشق مامان و بابا هستند ،‌مبارك باد . روز عشق  مبارك . ا يليا و فرناز عزيز تر از جانم !‌ شما نهايت وجود من شده ايد . شما براي من دنيايي ساخته ايد كه براي تشكر از خدايم بارها و بارها زانو بزنم . جاودانه دوستتون دارم . مامان ليلا عاشقتونه با تمام وجودش . ...
25 بهمن 1392

ديدن دختر كوچولوي دايي عباس

بالاخره تونستيم يه وقت خالي پيدا كنيم كه كار خونه و بچه داري و درس و كار بيرون از خونه توش دخيل نباشه ، چون ما كارمند ها يه روز تعطيلي هم كه داريم يا مي چسبيم به كار خونه و يا خريد . ديگه وقت اضافه اي كه بتونيم  براي خودمون برنامه ريزي كنيم ، پيدا نمي كنيم . ديروز بالاخره تصميم گرفتيم كه به منزل دايي عباس بريم و دختر گلش رو ببينيم . اينقدر بامزه و ظريف بود كه آدم براي بغل كردنش مي ترسيد كه مبادا از بغل بيفته . اينجا بابا جونش بغلش كرده . ببينيد چه قدر ناز و بامزه خوابيده . اينم ماني ،‌ پسر خوشگل ما كه داره آجي كوچولوشو مي بوسه . ...
19 بهمن 1392

روز برفي

بالاخره ما هم برف اون هم از نوع شديدش رو ديديم نه اينكه امسال برف نيومد ،‌چرا اومد ولي طرفاي ما فقط  سرماش مي اومد . ولي روز 15 و 16 بهمن ماه برف خيلي سنگيني اومد بطوريكه تمامي مدرسه ها تعطيل  شد . ايليا خيلي دوست داشت كه ببرمش برف بازي . حتي دو سه بار به اداره زنگ زد كه ماماني زود بيا با  هم بريم برف بازي ولي بخاطر سرماي زياد ترسيدم ببرمش كه مبادا سرما بخوره .    ...
16 بهمن 1392

تولد ایلیا جونم با تم بن تن

ناز گل ماماني ! به خاطر مشغله هاي كاري كه داشتم تا امروز نتونستم عكسهاي تولدت رو تو وبت بذارم ، ولي امروز بهت قول ميدم كه عزمم رو جزم كنم و عكسها رو آپلود كنم  .   شب قبل از تولد و آماده كردن تزيينات    بخاطر شخصيت بن تن رنگ بادكنكها سبز و مشكي انتخاب شد ولي بخاطر بي كيفيتي بعضي از عكسها  وضوح رنگ مشخص نيست .   الهي ماماني به قربونت بره كه تمام بادكنكها دوتايي با هم باد كرديم .   ساعت به دنيا اومدن گل پسر ماماني ، كه با  بدنيا اومدنش خير و بركت به زندگيمون آورد . ساعت 18:00  گل پسر ما بخاطر ارادت زيادش به شخصيت بن ...
14 بهمن 1392